کد خبر: 206 تاریخ انتشار: ۱۳۹۰ سه شنبه ۲۶ مهر نسخه چاپی نسخه چاپی
بازدید: 246 ساعت انتشار: 1:41 عصر
ارسال به دوست ارسال به دوست


یادداشتی از پوریا سوری و اشاره با كتاب تریسترام شندی
تریسترام شندی كتاب تاثیرگذار زندگی من

پیش خودم فكر كردم كه دوباره «میو خانوم» همسایه هنرمند و نقاش طبقه بالایی در خانه‌اش را باز گذاشته و گربه كریه‌المنظرش داخل راه‌پله زابه‌راه شده، برای همین گفتم هم فال و هم تماشا! هم «میو خانوم» را می‌بینم و هم از شر این ناله مداوم خلاص می‌شوم. بعد زیرلب شروع به غر زدن كردم كه «مطمئنم كارل ماركس هم وقت خواندن تریسترام شندی، ناله گربه میو خانومی را زیرمتن نداشته! وگرنه به این ذهن آشفته دلباخته نمی‌شده و نمی‌گفته تریسترام شندی كتاب تاثیرگذار زندگی من است!»

روزنامه شرق
  • پوریا سوری

  • صبح پنجشنبه پاییزی ظاهرا قشنگی بود كه خبر آمد همه چیز تمام شد! در واقع همه چیز با مرگ استیو شروع شد. با غرور غمگین مهندس كامپیوتری كه مرادش را از دست داده است. چندتایی آهنگ غم‌انگیز در آیفونی كه حالا یتیم شده بود، سلكت كردم و پاهایم را انداختم روی هم و دل سپردم به دنیای بدون استیو!
    یك ساعت بعد «زندگی و عقاید تریسترام شندی» را دست گرفتم كه بخوانم. هنوز تقدیمیه اول كتاب به پایان نرسیده بود كه صدای گریه‌ای از توی راهروی ساختمان با صدای آهنگ ملایم داخل «هندزفری» و كلمات كتاب قاطی شد و جلو ادامه عزاداری‌ام برای استیو را گرفت. صدا ممتد بود و بعد از یك بسامد طولانی شبیه زوزه گربه‌ای كه دلش بال‌مرغ می‌خواد، تمام می‌شد و تا پنج نشمرده دوباره زوزه.
    پیش خودم فكر كردم كه دوباره «میو خانوم» همسایه هنرمند و نقاش طبقه بالایی در خانه‌اش را باز گذاشته و گربه كریه‌المنظرش داخل راه‌پله زابه‌راه شده، برای همین گفتم هم فال و هم تماشا! هم «میو خانوم» را می‌بینم و هم از شر این ناله مداوم خلاص می‌شوم. بعد زیرلب شروع به غر زدن كردم كه «مطمئنم كارل ماركس هم وقت خواندن تریسترام شندی، ناله گربه میو خانومی را زیرمتن نداشته! وگرنه به این ذهن آشفته دلباخته نمی‌شده و نمی‌گفته تریسترام شندی كتاب تاثیرگذار زندگی من است!»
    كتاب را روی میز گذاشتم، «هندزفری» آیفون گرامی را از گوشم درآوردم و با احساس مسوولیتی كه در حفظ جان گربه‌ها در خودم سراغ داشتم از پله‌ها بالا رفتم تا ببینم صدای گریه از كجا می‌آید. در پاگرد طبقه نهم، در آسانسور نیمه‌باز بود و صدا كه حالا قوی‌تر شده بود، بدون شك از داخل جعبه فلزی آسانسور می‌آمد.
    انگار كه توی ساختمان گرد مرده پاشیده باشند، صدایی از هیچ بنی‌بشری در نمی‌آمد! ساختمانی به آن شلوغی در سكوت كامل فرو رفته بود و فقط صدای گریه - ناله‌های گربه «میو خانوم» روی سكوتش خش می‌انداخت.
    با احتیاط رفتم سمت در قرمز آسانسور، دست انداختم و در را باز كردم و با تعجب دیدم كه هم صدا قطع شد و هم چیزی داخل آسانسور نیست. سقف و دیواره‌ها جا برای پنهان شدن هیچ موجودی باقی نمی‌ذاشتند. حتی فن كوچیك كناره سقف هم نمی‌توانست چیزی را داخل خودش پنهان كند. با خودم گفتم دوباره توهم زدی!
    گوشی «هندزفری» را دوباره داخل گوشم گذاشتم و دكمه طبقه هشت را زدم. صدای خواننده در گوشم پیچید كه «یك روز از خواب پا می‌شی می‌بینی رفتی به باد! » یك‌دفعه آسانسور تكان شدیدی خورد و با سرعت باد از جا كنده شد. من كه در اثر كنده شدن یكباره آسانسور كف آن ولو شده بودم، بی‌اختیار شروع كردم به فریاد زدن! سرعت آسانسور هر لحظه بیشتر و بیشتر می‌شد و با یك حساب سرانگشتی باید تا یكی، دو ثانیه دیگر چنان با زمین برخورد می‌كرد كه اجزای آسانسور و طبعا بدن من به یك مخلوط چندش‌آور تبدیل می‌شد، اما نه‌تنها جمله آخر زندگی‌ام! كه همین جمله‌ای كه الان روایت می‌كنم هم به پایان رسید و آسانسور به پاركینگ نرسید! در حالی كه سعی می‌كردم روحیه خودم رو احیا كنم، چندتا نیشگون از خودم گرفتم تا اگر احیانا در خواب پس از مرگ غوطه‌ورم بیدار شوم و فرشته‌ها و نكیر و منكرها را بیشتر از این منتظر نگذارم. اما خوابی در كار نبود. آسانسور با سرعت به راه نامعلومی كه در پیش گرفته بود، می‌رفت و من كه هنوز در شوك بودم، تنها كاری كه می‌توانستم انجام بدهم این بود كه راه بغضی را كه گلوگیرم شده، باز كنم و مثل بچه‌هایی كه دست مادرشان را رها كرده و گم شده‌اند، بزنم زیر گریه.
    ادامه این داستان را دوشنبه ها در این ستون بخوانید

  • نقل از : روزنامه شرق

    اخبار مرتبط با این خبر



    نظرات
    تا کنون نظری برای این خبر ارسال نشده است
    نظر شما
    نام:  
    پست الکترونیکی:  
    نظر شما:  


    سیمین بانوی شعر فارسیسیمین خلیلی معروف به سیمین بهبهانی فرزند عباس خلیلی (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) است. حاج میرزا حسین حاج میرزاخلیل مشهور به میرزا حسین خلیلی تهرانی که از رهبران مشروطه بود، عموی پدر او و علامه ملاعلی رازی خلیلی تهرانی پدربزرگ اوست.
    جمع در میان دیگران برگزاریsمراسم ها و جلسات فرهنگی به خصوص در حوزه شعر طی ماه های گذشته بسیار كم رمق بوده، شاید به همین دلیل پیدا كردن نخستین سوژه خبری برای بخش گزارش تصوری كه نزدیك به این تاریخ باشد سخت بود. گزارش تصویری این شماره مربوط به برگزاری مراسم فرهنگی است كه برگزاری آن طی ماه گذشته با حاشیه های فراوانی در مطبوعات روبرو شد.
    نام:
    ایمیل: